رضا قليخان هدايت

1183

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هر زمان زان تيره‌تيره تيره روى ابر و ميغ * هر نفس زين خيره خيره‌خيره بوى مشك و بان رسته دارى رسته‌رسته زير گوهر درّ ناب * بسته دارى دسته‌دسته روى سورى ضيمران گه گشايى نافه نافه مشك زير نسترن * گه نمايى توده توده سيم زير پرنيان هر زمان زان نافه نافه نافهء تبت خجل * هر زمان زين توده توده تودهء نسرين روان و له اى دو چشم اجل به تو نگران * چند خندى ز گريهء دگران لقب تو چه سود صدر اجل * چون درآيد اجل به تو نگران چند نازى چو معتبر شده‌اى * به نخواهند مرد معتبران از پى دفع مرگ و حفظ حيات * حيله‌ها ساختند حيله‌گران به هنر قصد مرگ دفع نشد * تا بمردند همچو بىهنران بينم از بهر مال عاريتى * پدران اوفتاده در پسران بىخطر نعمتى بود كه رسد * پسران را ز مردن پدران مال و ملكى كه در گذر باشد * نكند عاقل اعتماد بر آن وقت مردن ضعيف دل گردند * اين قوى گردنان بىجگران همه غمها سبك شود بر دل * چون ترازو بود به حشر گران هرچه بر وى نشست نام فنا * بىخطر گشت نزد با خطران گر همى ملك بىگذر طلبى * دل منه بر زمانهء گذران كار و كردار ما همىشمرند * اين رقيبان نيك و بد شمران آخر از كارها خبر يابند * روزى اين غافلان و بىخبران